مهمانم کن ...

همان میز همیشگی
رو به خیــــابـــــــــان !
دریچه ی غرق باران و
دو اسپرســــــــــــو !!؟
نــــــــــــــــــــــه !!!!
اینبـــــــــار فقــــــــط ،
یک فنجـانِ داغ ِ بـودن !!
مهـــمـــــــانم کـــــن !
" یکتــــــــــــا "
۱۵/۹/۹۱

همان میز همیشگی
رو به خیــــابـــــــــان !
دریچه ی غرق باران و
دو اسپرســــــــــــو !!؟
نــــــــــــــــــــــه !!!!
اینبـــــــــار فقــــــــط ،
یک فنجـانِ داغ ِ بـودن !!
مهـــمـــــــانم کـــــن !
" یکتــــــــــــا "
۱۵/۹/۹۱
این بار ، کدام
سیب ممنوعه را چیدی
که از دلـــــــــــــم ،
طــــــرد می شوی ؟؟!!
دائم مرورت می کنم اما،
این روزها ،کمی بیش تر !
چقدر خالی ست
جای بودن هایت
بین این همه نبودن !!!!
" قدیمی نوشت های یکتا "
این حرف نگفته ی خدای ازلی ست
عالم همه مدیون حسین بن علی ست
با دیدن بیرق عزا فهمیــــــــــــــدم
که عشق حسین ، عشق بین المللی ست
" شیما شیرزاد یزدی "

می رفت سراغ چاه و ما خوابیدیم!
حق با "پدرش" بود، نمی فهمیدیم
آنقدر صدای روضه خوان بالا بود،
" هل من ناصر.. " گفت ، ولی نشنیدیم..
( الهام تفرشی )
از سال گذشته در دلم غم مانده
تا ساعت رسمی عزا کم مانده
از دور صدای کاروان می آید ...
هفتاد و دو ساعت به محرم مانده
( علی سعید پور )
همه چیز آماده ست برای برگشتن ! یک دل ِ تنگ ، سکوتِ سنگین و
حتی چتر ِ همیشه بسته ی من ، که هوای باران دارد !!
اما، به کجا باید رفت ؟؟
درِ کدام خانه را ، باید زد ؟؟
سال هاست گم شده ام
لابه لای این خاطره ها !!
بوی نم ، بوی عشق ، بوی باران
دوباره مرا ، به کجا خواهد برد !!؟؟
برگشته ام ،
بغض ها ، بشکنید ...!!! ،
زیرِ این باران !!!
عشق می بارد
هنوز !!!

شروعی دوباره در ماه عسل ، ماه خدا!
فرا رسیدنش بر همگان مبارک !!
تشکر ویژه از همه ی خوبانی که در نبود من ،
بارها آمدند و باران عشق را تنها نذاشتند !!!
و پوزش ، که نتونستم پاسخگوی مهرتون باشم
حلالم کنید به حرمت دلهای مهربونتون !!
التماس دعا
یکتا
۳۱ / ۴ / ۱۳۹۱
"بیستِ" من دیگر تنها نیست
حالا یک " یک " کنارش نشسته

سناریوی بیست و یک را مثل همیشه خدا نوشته بود و گویی مهربانتر از همیشه. فروردین داشت بیست و هشت روزه میشد که زنگ اس ام اس گوشی ام به صدا در آمد . روی صفحه ثبت شده بود " داداش باران "، لبخندی زدم به پهنای هفت آسمان. که باران بود و پیامی داشت ، پیامی که بوی بهار میداد، بوی برادری ، بوی مهر و نوشته بود : " سلام یکتایی و تولدت مبارک! همین
" و آن لحظه بود که فروردین، بیست و هشت روزه شد با مهر و دوستی های رقیق و چه خوشبختیم من و بهار ...
حالا دیگر" یک " با "بیستِ" من همدل شده بود و خدا خواسته بود که اولین طلوع این همدلی هم زیبا باشد و پر از خاطره و عطر مهربانی. الحق که خدا فرشته ی مهربانی را انتخاب کرده بود تا مرا به تماشای این زیبایی بخواند. اینبار روی گوشی ام نوشته شده بود : " آزی جوون " و من با چشم های خواب آلود خندیدم از ته دل و خوشحالی را بغل کردم وقتی که خواندم : " سلام یکتا جونم ، تولدت مبارک خانوم گل ، برات بهترین ها را آرزو می کنم که لایق بهترین ها هستی ، مواظب خودت باش ،( Love and Miss you ( azi "
خوشحال بودم و آغوشم پر بود از مهر و دوستی های رقیق که دوباره خوابم برد. یک ساعت گذشته بود انگار و گویی خدا نیت کرده بود امروز ،برای این بنده ی کوچک و نالایق اش سنگ تمام بگذارد چو همیشه و الحق که سنگ تمام گذاشت وقتی که صدای رهاترین رها را در گوشم طنین انداز کرد. چقدر صدایش آشنا بود ، در خواب و بیداری پرنیان خواندمش که گفت : " من پرنیان نیستم ، یکتا خانوم ؟؟ و بعد ادامه داد و من دوباره غرق محبت شدم ... " چقدر دلم برایش و آغوش گرمش تنگ شده بود ، همان آغوشی که در یک عصر به یاد ماندنی به رویم گشوده بود ، چقدر صدایش آرام و پر انرژی بود. مثل همیشه دوست داشتم مادرانه گویی هایش گُل کُنَد و ساعتها بگوید و من فقط بشنوم . بین خودمان باشد، عجیب زنگ صدایش رو دوست میدارم ... رها فقط یک دوست ، خاله و خواهر بزرگتر نیست ، دنیای آرامش ، انرژی ، محبت و صفا و مهربانی ست . خلاصه ، گفتیم و خندیدیم و مهر پاشید رهای مهربان مان ...
" خوش به حال پنجره هایی که به دست تو باز می شوند / خوش به حال بهار که در اولین روزهایش برای سلام گفتن به تو متولد می شود ... لمس بودنت مبارک شیرینکم
" جنس واژه هایش پرنیانی بود ، مهر و تبسم اش آشنا بود. اینبار پرنیان دل آرام ام ، خواهر همیشه های یکتا بود که برای شاد کردنم پیش قدم شده بود . مهربانی ، صداقت ، معرفت و دوستی رقیق اش بوی زنبق میداد مثل همیشه ، امروز دوباره فهمیدم که آمدن و ماندنش ، قشنگترین اتفاق زندگی ام بود و من چقدر خوشبختم ...
این پایانش نبود ... که من دوباره در خیال روی تو غرق شادی و مهر شدم . همه بودند با نهایت مهر و صداقت و نوشتند برایم و من چقدر خوشبختم خداااا
استاد امیری عزیز و همیشه مهربانم ، پرنیان فتح باغ عزیزم که دلم می خواست کلاس نداشتمو تندی میرفتم به سرزمین صورتی و دل آرامش و غرق میشدم توی مهربونی و صفا و محبتش ، الهام مهربون دلم ، دریای دریا دلم و آفتاب بانوووی عزیز و فـــرینـــوش ِ جــــان که با مهر بی پایانش برای خاله یکتاش نوشت: " ره آسمان ، درون است ، پر عشق را بجنبان / پر عشق چون قوی شد ، غم نردبان نماند .. " و من هنوز نمیدانم چطور تشکر و جبران کنم این همه خوبی و مهر را
و من امروز شادترین دختر بهارم
و خدا بود که سناریوی مرا اینگونه شاد نوشت
و شادی امروزم را پس از او
مدیون مادر و پدری هستم که عاشقانه مرا به دنیا آوردند ...
دوستتان دارم تا بی نهایتی که خدا داند ...
یکتـــــا
۲۸/۱/۱۳۹۱
مهر ماه بود که پرنیان فتح باغ عزیزم از آرزوی بزرگ کودکان نوشت.
من هم کودک بودم و در آرزوی تـــــویی که آرزوی بزرگش بودی
و نوشتم :
کاش هرشب از روی آرزو هامون
یک بار می نوشتیم
حداقل و فقط یک بار
آرزوها هم دل دارند بخدا
چه میشود شبی یک بار
حداقل و فقط یک بار
از آنها یاد کنیم
شاید دلتنگمان باشند
آرزو ها هم دل دارند بخدا
بیایید آرزوها را آرزو کنیم ، نه فراموش
آرزو ها هم دل دارند بخدا
" یکتا " چهارشنبه 6 مهر 1390
و مـــــــن نــــوشتـــم ،
نــــــــــــــذر کــردم،
انتظــــــــــار کشیـــدم
هـــــــــــــر شـــب
از و بـــــــــــرای تـــــو
منّتــی نیست آرزوی ِ مـــــــن !!
قصــّـــــه ی مـــــــــــــــــــــا
از امـــــــــــــــــــروز ، تـــــازه
شــــــــــــــــــروع می شود !
پیــــــــانوی مـــــــــن :

پی نوشت :
مـــی فــــا سـل لا ســی دو
الفــــ بـــ پــ تـــ ثــــ ...
نه تـــو زبان مرا می فهمی
و نه مـــن زبان تـــــــــو را
جدایی " مــــا "های آدمیزاد
از وقتی شروع می شود که
" مـــــــن و تـــــــــو " هـــا
زبـــــان هـــــم را نـــــفهمند
بیــــــــا " مــــــن و تـــــــــو "
اولین " مـــــــــــا" یی باشیـــم
که با وجود نفهمیدن زبان هم
کنـــــــار هـــــــم می مـــــانیم
پی نوشت ۲:
وقتی دلم در آرزوی پیانوی مشکی بود
فقط تو شنیدی و دیدی آرزوی دلم را خـــــــدایا
شکــــــــــــــرت
پی نوشت ۳ :
خوشحال میشم نظرتونو راجع به آرزوها و نوشتن و یاد کردنشون بنویسید .
پی نوشت ۴ :
شهادت امام رئوف و مهربان مان ، امام رضا ( ع )
رو به همه ی شما بارانی ها تسلیت میگم.
اگه دلتون بارونی و هوایی مشهد الرضا شد دعامون کنید .
امضاء :
امــشب پـــــــــــایــیــز
کمی بیشتر از هـر شب
غـــــــــــــــــزل می خواند
شـاید یــلـــــــدای امـشب
شب قـــــــــدر پاییز باشد !
امشب زیر باران عشق
تفال به حافظ میزنم
نیـــــــت کنید لطفــــــا!!!

هر داستانی ، پایانی دارد
به جز داستان پدری که
به دردهای امروزش میخندد
تا دردهای امروزش،
به چشم های بارانی و نگران دخترانش نخندند!
هر داستانی ، پایانی دارد
به جز داستان پدری که
اشک ها ، غم ها و درد ها را
در خلوتش جا می گذارد و
شادی ، عشق و لبخند را هدیه میکند
به همسر و فرزندانش!
چه داستانی زیباتر از این برای نوشتن دارم ؟
پـــــــــــــــــدرم ،
ســـایـــــه ی ســــــرم،
همسر و همسفر مــــــــــــادرم،
تا می توانی لبـــخـــند بــــــــــــزن
کـــــــه لبــــخـــند تــــــــــــو
اگرچه پـــر درد ست اما
قرص ِآرامشی ست
برای مادرم ، من و خواهرانم !!!!!!
تو را به مهر پدرانه ات قسم،
تا میتوانی لبخند بزن !!!!
خواهش نوشت :
شب های عزیزی ست ، شما را به صاحب این شب ها قسم
برای بهبودی پدرم و لبخند هایش دعا کنید!!!
تقدیم نوشت :
تقدیم به تـــــوی بـــــارانی !
الــوعــــده وفـــــــــا
کلیپ به صورت مستقیم پس از لوود شدن پخش خواهد شد
در صورت موفق نشدن کلیک کنید لطفا!!
محرم نوشت :
فرا رسیدن ماه محرم را به شما دوستان بارانی ام
تسلیت می گویم. هرگاه دلتان بارانی شد، دل های بارانی
بیماران و محکی ها را فراموش نکنید .
تشکر نوشت :
یک دنیا سپاس از همه ی عزیزانی که با نظرات ، پیامک ها ، افلاین ها و
ایمیل های خود جویای حال من و پدرم شدند .
کم بودنم را به حساب بی معرفتی نگذارید ، هر آنچه بر دلم گذشته را
قاب و تقدیمتان کردم ، امید آنکه پوزشم را پذیرا باشید .
بعد نوشت :
پست های تقدیمی دوستان بارانی ام به پـــدرم :
بـرادر مهربانم بــــــاران ( پاییز طلایی )
ریــحانه سـادات عزیزم ( درد دل با دل ... )
بــــــاران عزیزم ( گاهی به آسمان نگاه کن )
بی نهایت سپاسگزارم
امضاء :